وب سایت رسمی بهزاد بلور



یه شمبه شماره 60

کامران

2008/07/23

این هفته من به همراه Sara و Kamran  این مجله رو هوا کردیم تا شما بخونین تا شاید ما آدم بشیم. چه بی ربط گفتم، نه؟

شما مطالب خودتون از قبیل شعر، نقاشی، کاردستی، پادکستهای آموزشی، داستان، ترانه و چرندیاتتون رو واسه ما به آدرس: yeshambeh@gmail.com بفرستین و رسیدش رو تا چاپ پیش خودتون نگه دارین.

اول در مورد پراچم یه چیزی بگم: 

تو این هفته سه تا لوگو داشتیم و ما موندیم که کدومو انتخاب کنیم. تصمیم گرفتیم که همه پراچم رو براتون اینجا بزاریم تا هم یه مسابقه ای برگزار کنیم و هم شماها کارای دوستاتون رو ببینین.

پرچم ارسالی توسط میثم

پرچم اهدایی توسط سمیر ذلیل مرده

پرچم پست شده توسط شیما

حالا اینم سه تا از پلاکهای سر در مجله هستش که توسط این سه نفر تهیه شده، ببینید:

            میثم                                       شیما                               سمير

حالا شما اگه جای من بودین چیکار می کردین؟ کدوم رو انتخاب می کردین؟

خسرو شکیبایی

(^_^)

جمعه من هم مثه خیلی از شماها متوجه خبری شدم که با شنیدنش شوک شدم . آره درس حدس زدی مرگ ناگهانی بازیگر سینمای ایران خسرو شکیبایی رو میگم . دارم یه بیوگرافی ازش تهیه میکنم که به محض تکمیل شدنش به همراه صدا براتون میزارم . 

یه سری عکسایی که جمع کردم و چیدم کنار هم که شما هم ببینین

این قسمت بنا به در خواست و پی گیریهای فراوان رضا سیاوش به یاد مرحوم شکیبایی نوشته میشه. نمی دونم چرا نمی تونم بنویسم، واقعاً دوسش داشتم با فیلماش با صداش زندگی کردم. یه چیزی می نویسم اما الان نه .....

بخشی از صدای خسرو شکیبایی

  

نخستین نمایشگاه و فروشگاه کتابهای عبری و فارسی در اسراييل

بنیامین ماشا

در میان همه جوامع ایرانی زادگان در سراسر جهان، بی تردید جامعه یهودیان ایرانی در (سرزمين مگو) وفادارترین بخش آنان نسبت به فرهنگ و تاریخ و گذشته پرافتخار آن سرزمین هستند.

نمایشگاه و فروشگاه کتاب نیز که شب گذشته (پنجشنبه 10 ژوئیه 2008) در "خانه کورش" در شهر خولون در مرکز (سرزمين مگو) برگزار گردید، می تواند نشان دیگری از همین  وفاداری  و وابستگی ایرانیان (سرزمين مگو) نسبت به سرزمینی باشد که خود در آنجا زاده شده اند، و یا فرزندان و نوادگان خود در (سرزمين مگو) را وفادار به آن فرهنگ دیرینه پرورش داده اند.

 برای نخستین بار بود که در (سرزمين مگو) نمایشگاه و فروشگاه کتابهائی به زبان فارسی و یا به زبان عبری و در رابطه با ایران زمین و فرهنگ آن برگزار می شد.

27 نویسنده، مترجم و ناشر در این نمایشگاه شرکت کردند و بیش از 200 عنوان کتاب در آن جا به معرض نمایش و فروش گذاشته شد و حدود 300 نفر از آن دیدن کردند که شماری از آنان به خرید کتاب پرداختند.

کتابهای فارسی که در "خانه کورش" به نمایش گذاشته شد، در رشته ها و زمینه های مختلف بود: از خانم منیر میمند که داستانی افسانه ای از دوران ایران باستان نوشته و یک ماجرای زیبای خیالی را با نثری ویژه به صورت کتاب درآورده، تا خانم ویدا لوئیم نویسنده پرپشتکار که تا کنون دو کتاب آشپزی غذاهای ایرانی به زبانهای عبری – فارسی – انگلیسی انتشار داده و کتاب سوم خود را تدارک می بیند.

کتابهای تحقیقاتی و مستند نیز که درباره یهودیان ایران و یا پیرامون تاریخ و رویدادهای کشور (سرزمين مگو) نگاشته شده، در کنار کتابهای دینی و داستانهای مذهبی و نشریات اخلاقی و معنوی در این نمایشگاه دیده می شد. هاراو شیمعون شمش شخصیت مذهبی ایرانی در (سرزمين مگو) کتابهای دینی خود را عرضه می کرد و ناتانئلی کتابهای دیگری را که آنها هم در رابطه با موضوعهای دینی یهود به زبان فارسی نگاشته شده در اختیار علاقمندان گذاشته بود.
غرفه دیگری به کتابهای مهندس همایون ابراهیمی اختصاص داشت که در رابطه با زادگاه خود شهر کرمانشاه و همچنین عشق خویش به مولوی و اندیشه های والای او دو کتاب به دنیای ادب عرضه کرده است.

شاعران ایرانی نیز در (سرزمين مگو) سروده های خود  را  به  نمایش گذاشته  بودندکتاب گیلاسهای باغ شمیران مجموعه سروده های سعید سعیدیان بود و رحمت الله متحده شاعر دیگر ایرانی که نی نواز استادی نیز هست مجموعه اشعار خویش را عرضه کرد.

کتاب داوید بن گوریون پایه گذار کشور (سرزمين مگو) درباره جنگ سینا (در سال 1956 میلادی) نیز با عنوان "تلاش در راه صلح" به  زبان  فارسی  برگردانده  شده  و انتشار یافته است که در نمایشگاه عرضه شد. این کتاب در واقع فشرده ای از تاریخ دوهزار و چند صد ساله ملت یهود و رویدادهای برپائی دوباره (سرزمين مگو) را نیز در اختیار فارسی زبانان قرار می دهد.

برای نخستین بار غرفه ای نیز به کتابها و نشریات  فارسی درباره مکتب   "کبالا"   (یک جنبش معنوی و عرفانی یهود) اختصاص یافته بود. کبالا در سالهای اخیر در جهان طرفداران بسیار یافته و حتی مادونا خواننده معروف را نیز به سوی خود جذب کرده  است.  انتشار نشریاتی  به  زبان فارسی، پاسخگوی این نیاز و کنجکاوی فارسی خوانان نیز خواهد بود.در کنار کتابهای فارسی، که تنها به شماری از آنها اشاره شد، آثار قابل تحسین چند نویسنده (سرزمين مگو) ی ایرانی زاده نیز دیده می شد.

مجموعه سروده های خانم استر شکالیم با نام "شرقیة" (اشاره به نوعی باد که از شرق به سوی (سرزمين مگو) می وزد) و نوشته های خانم اهرونی که خاطراتی از خانواده او در ایران است و کتاب خانم کهن قادوش که او نیز داستانی را در رابطه با یک مرد ایرانی در (سرزمين مگو) به رشته تحریر کشیده، از جمله کتابهای عرضه شده بود. کهن قادوش در کتاب خود داستان یک مرد یهودی ایرانی را بیان می کند که پس از مهاجرت به (سرزمين مگو) با خانمی که از بازماندگان هولوکاست است آشنا می شود و با او پیمان زناشوئی می بندد.

مسلما نمایشگاهی که شب گذشته برگزار شد، در بر گیرنده همه کتابهائی نبود که به زبان فارسی در (سرزمين مگو) منتشر شده و یا به زبان عبری حاوی مطالب و تحقیقاتی است که با ایران و ایرانیان مربوط می شود. ولی این نمایشگاه به عنوان نخستین آزمون شناساندن فرهنگ ایرانی به (سرزمين مگو) قابل تحسین است و در این راستا باید از کوششهای کمال پنحازی که پایه گذار این نمایشگاه و اداره کننده آن بوده سپاسگزاری کرد. پنحازی که دارای یک شرکت انتشاراتی ایرانی در تل آویو است، ماهنامه کوچکی نیز با نام "شهیاد" منتشر می کند.تالاری که برای این نمایشگاه انتخاب شده بود به حد کافی وسیع نبود و شوربختانه کولر آن نیز کار نمی کرد و گرمای ناخوشایندی احساس می شد که مسوولان "خانه کورش" در آینده باید در رفع آن بیشتر کوشا باشند.

همچنین باید امید داشته باشیم که "خانه کورش" در شهر خولون، در آینده مرکز پویاتری برای شناساندن فرهنگ ایران زمین به مردم (سرزمين مگو) و کانونی برای گردهم آئی ایرانی زادگان این کشور باشد.

حس موروثى

سمير

هر چقدر فك كردم به اين جا رسيدم كه بعضي احساسات ريشه فوق الخانوداه داره يعني شايد برسه به جد و آباد. و اينكه جد و آباد من ميرسه به زندگي در محيط روستايي و رفتار و زندگي با حيوونات.
براي من حيوون نگه داشتن و با اونا سرو كله زدن خيلي چيزه عاديه و اونها را هم كم و بيش دوست دارم، برخلافم، آدمايي هستن كه با هيچ نوع حيووني اصلن حال نميكنن يعني ميشه گفت بيشتر مي ترسن ازشون يا بدشون مياد... شايد اگه بچه بودم بجاي "واي ببين چه بزغاله خوشگليه" بابام گفته بود "نرو نزديكش كثيفه "، واسه منم يه همچين اثرايي داشت كه دور و بره حيوونا نمي پلكيدم .. يا از بعضي هاشون واهمه داشتم يا چندشم مي شد.
-
از دوران بچگيم يادمه كه گه گاهي مرغ و خروس رو داشتيم، يعني اول جوجه بودن و بعد تا سنين بلوغ نگهشون مي داشتيم... يا يه زماني، جوجه اردك داشتم و يه گربه‌ي انتر اومد اونا رو گرفت و ناهارش كرد... يه بارم يادم مياد ميخاستن يه گوسفند رو بكشن.(اين گوسفنده گوشه حياط ما بود تا بكشنش) وقتي مي خواستن بكشنش من رفتم تو اتاقم. اينقده رو بالشتم گريه كرده بودم كه رويه بالشت كاملن خيس شده بود البته آب دماغم هم اومده بوده هاااا (اه نكبت!:)) يه بار خونمون رو مورچه برداشت و من گريه مي كردم، ميگفتم با "جارو ميميرن!! نبايد با جارو جمعشون كنين"... و رفتن جارو برقي آوردن!! ولي ديگه نمي دونم تو جارو برقي چه بلايي سرشون اومد... خلاصه از دست دادن اين حيوونا برام خيلي سخت بود  و سخت تر اينكه جون حيووني رو بگيرم! نمي دونم شايد من زيادي عشقه حيوون هستم.
اما شايد اگه همين حس دوست داشتن حيوونا زياد مي شد، يه جورايي آدما رو دل رحم تر مي كرد و اين همه حيوون تو دنيا بخاطر خواسته هاي ما منقرض نمي شد... بعد ما گوشت ها رو اين همه با لذت مثه شير و پلنگ نمي خورديم...
اونوقت ما از كجا غذا مياورديم؟؟؟ چرت ميگيا!!! نه بابا... اون موقع اگه اين حس دل رحمي و شفقت يه ذره بيشتر مي شد ما يادمون مي رفت كه ديگه گوشت بخوريم.. و اينو يادمون ميومد كه ما از اول دندون گوشت خواري و دل و جيگر برايه هضم گوشت كه نداشتيم، خودمون خودمونو كرديم گوشتخوار... اونوقت ديگه مي شديم مثه سابق گياه خوار... حالا اين بماند
جنايتهاي غير حرفه اي
همين كه آدم تو خونش حيووون نگه بداره كلي دردسر مياد دوروبرش... دوا درمون، غذا، ‌مراقبت، جفت يابي شون! همه ميشه قوز بالا قوز ... گاهي اوقات فك مي كنم ما خونمون كم از باغ وحش نداشته.

اون اوايل كه آكواريوممون پره ماهي گوپي و مولي و دم شمشيري بود، تو يه آكواريوم بزرگ به 700 تا رسيده بودن (درياچه بوده ها)! شب بخاري زديم براشون كه يخ نكنن و صبح بلند شديم ديديم دل و رودشونه رو آبه ... يادمون رفته بود بخاري رو خاموش كنيم و همه پخته بودن (اون موقع بخاري اتوماتيك نداشتيم)‌... يه بار هم ريختمشون تو يه دبه، از كمبود اكسيژن خفه شدن...

يه بارم قناري داشتيم من از اين ساقه هاي گندم (اين ساقه هاي نازك كنارش هس كه دست رو برعكس ميكشي روش انگار تيغ داره ها! از اونا) ريختم تو لونش ... (خاك بر سرم!!!) و رفت تو گلوش گير كرد... نه رفت پائين نه اومد بيرون... بعدش مرد يا دو تايه ديگه دونه شون تموم شد از گرسنگي مردن! ديگه قناري نگه نداشتيم...  يه بارم تو كارخوونه بابام خرگوش اومده بود... آوردش خونه و درگير خرافات بعضيا شد و ردش كرديم به ديار ناكجا!
سكسكه در ملاء عام!!
دوستان خوبم اصلن گول تيتر رو نخورين... سه حرف اولين كلمه رو بچسبين! اون اصله! بعد "كه " اي كه زدم آخرش براي درست كردن فعله مثلن..!! در نتيجه سكسكه هم مثله تكنوازي يه فعل جديد ميشه!! :)
قبل از اينكه اين متن رو بنويسم يه مگس تو آشپزخونه بود و منو برد چند سال قبلتر تو نونوايي! مسائلي از حيوانات كه جالبناك بود برام (و دليل اصلي اين نوشته ها)‌.

من و مامانم وايساديم تو صف نون. بعد من روي ديوار نونوايي رو نگاه ميكنم دو تا مگسن...  و دارن سكسكه ميكنن!!! زير چشمي بغلمو نيگاه ميكنم هيشكي حواسش نيس!! منم ميرم تو عمق ماجرا...

بعده هاي اين عمليات را از آغاز تا انتها واسه كبوتر ها هم ديدم (تو يه كتاب خونده بودم بيشترين شباهت رو به سكسكه انسان ها داره!!) براي ماهي هاي آكواريوم هم كه پر بود!!! بيخود نبود كه 700 تا شده بودن بي خاصيتا!! يه بارم مطمئن نيستم ولي برايه خرچنگ ها رو ديدم آخه چند ساعت همون مدلي تو آب موندن!! آخرش شك هم كردم كه شايد بچه و مامان يا بچه و بابائن!! خلاصه نفهميدم! (خوب به درك!) چند روز پيش هم كه بيرون بوديم ماله گوسفندا..
اين و آن
وقتي الان ميريم بيرون بابام برامون كلاسهاي توضيح حيوانات ميذاره... اين حيوون رو مي بيني؟؟‌ پشگل چهارپايان رو جمع ميكنه... اونو ميبيني خيلي بد بوئه!! اينو ميبيني زمينو شكه قيف سوراخ مي كنه ميره پائين...  انگار اين حس موروثي از پدر جد، به بابام منتقل شد و حالا به من.. يكي از فاميلامون (كه از همين حس موروثي هم برخورداره) با اينكه خونش آپارتمانيه... اما تو حياطش غاز و اردك و كبوتر پيدا ميشه تو طبقات خونه ها ماهي و لاك پشت و گربه پيدا مي شه و رويه پشته بوم توله سگ!!
و مسلمه كه ماها عشقع مستند حيوانات باشيم و خيلي از فيلم و سريال و ببخشيم به ديدن يه مستند ماماني!

دلم مى خواد اين حس موروثي به بچه ام (خوب تو راهه!))) هم منتقل بشه... ولي تو چه حسي رو داري انتقال ميدي؟!رابطه تو چطوري؟

 

عكاسخونه وبلاگ

Sara

اين هفته سه تا عكس داريم از يه عكاس روسى به اسم Lev Daichik. اين عكسا رو بعد از ديدن يه 30، 40 تا عكس انتخاب كردم. اميدوارم خوشتون بياد!

تضاد رنگ، خطوط توو عكس، و نگاه اين دختر جالبه!   

بعضى وقتا يه كم نور هم كافيه!  

شايد بشه به چيزاى معمولى زندگى جوره ديگه هم نگاه كرد!


وقتي كف يك محسن بريده مي شود، نيز!

محسن 

داستاني رو كه ميخواهم براتون بگم مال 3 هفته ي پيشه.تصميم داشتم خيلي زودتر از اينا براي مجله بفرستم، ولي از اونجايي كه كلا آدم تنبليم افتاد به الان.اينم بگم كه من هميشه مطالب بلاگ كامل ميخونم و دليل اينكه كم پيدام يا نظر نميدم(چقدر مهم واقعا!) برميگرده به همون تنبليم! امان از ك ..ن گش..دي!
قبل از اينكه برم سراق داستان جند خطي نطق (همون زر!) مينماييم!
اتفاقي كه براي" دين" يا بهتر بگم ادماي دين داري كه ميخوان كنار همه ي جذابيت هاي زندگي امروز مثل (مد‌‍، موسيقي و .............) دين و مذهب رو هم داشته باشن اينه كه دين با زندگي روز مرشون تلفيق ميكنن اين افاقي كه براي اكثر اديان افتاده (البته تا اونجايي كه خوندم و اطلاع دارم)
يعني قسمتي از دينو كه دوست دارن يا ميتوونن باش كنار بيان رو انتخاب ميكنن و انجامش ميدن،كنار همه عادت هاي روزانشون.حتي اگه اين عادت ها متضاد بااون چيزي كه به عنوان اصل دين وجود داره باشه همه جاي دنيا از همچين جرياني حمايت ميشه،يا حداقل مخالفتي باش نميشه ‌‌‍
اين زر ادامه دارد،حتي بعد از داستان! 
ساعت 12 شب،7 تير . اينجا اصفهان،خيابون جي
بلاخره بعد از انواع هماهنگي ها من و دوستم (نيلوفر) ميتونيم يه شب پيش هم باشيم. خونه اي كه هميشه بوي گند ميداد و چرك از سر و كلش اويزون بود تبديل به يه دسته گل شده و انواع خوردني، نوشيدني و هر جيزي رو كه فكر كنيد اماده كردم . نور شمع همه جاي خونه رو روشن كرده و خلاصه تا اونجايي كه ميشد خودمو جر دادم كه شب خوبي باشه!
ساعت 12:30 شده، ديييييييييييييييييييينگ، گوشيم زنگ ميخوره، معنيش اينه كه سر كوچه منتظرم ، يه دقيقه نشده سر كوچم، با ترفندهاي كه از ساخت بمب اتم پيجيده تره (باور كنيد!) 3 طبقه رو بالا ميايم تا برسيم به واحدم .
هوووووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااا،الان ديگه پيش هميم،بدون پليس،بدون گشت ارشاد،برادران و خواهران بسيجي و هر كوفت و زهرمارديگه اي كه بخواد بمون گير بده.بعد از يه بوس جانانه (جاي همتون خالي!)
نيلوفر: يه درخواست غير معقول بكنم؟!
محسن: بگو عزيزم،چيز جديدي نيست!
نيلوفر:من نمازمو يادم رفته بخونم،قبله كدوم وريه؟
محسن: (جشمها 4 برابر اندازه طبيعي وخيره )<<< تيتر داستان از همينجا گرفته شده!
نيلوفر:خوبي؟!
محسن:!!!؟؟؟
نيلوفر:هوي، چت شد
محسن:؟؟؟؟؟!!!!!!!
قسمت مورد نياز داستان همين چند خط بود،بقيه سانسور ميشود!
ادامه اون زري كه ادامه داشت!
اون شب بعد از نماز خوندن ايشون،ما همه اون كارايي رو كه الان تو اون ذهناي فاسدتونه انجام داديم!
مطمانا خيلي از شماهايي كه دارين اين مطبو ميخونيد يا خيلي از بچه ها ديگه ايراني همچين عادتايي دارين،ولي انصافا فكر نميكنم در اين حد باشه!

نميخوام نتيجه گيري كنم، فقط ميخوام بگم كه ادمايي مثل دوست من كه حتي تو همچين شرايطي بي خيال عقايدشون نميشن تو مملكت ما بازم فقط بخاطر اينكه مثل يه سري قانون گزار فكر نميكنن بازخواست ميشن همين دختر تا حالا 3 بار بخاطر لباسايي كه پوشيده بازداشت شده به نظر من ابتدايي ترين نياز هر ادمي؛ هر جاي دنيا؛ با هر نوع سليقه اي؛ اينه كه بتونه عقايد خودشو داشته باشه و اونجوري كه ميخاد فكر كنه؛ بدون اينكه تحقير بشه و در آخر اگه يكم زيادي قلمبه سلمبه شد شرمنده!

 

آهنگ هفته

امانوئل و Kamran و پايا

این هفته آهنگی داریم از عرفان که امانوئل برامون از طریق بهزاد فرستاده.

KAMRAN و پايا: عرفان روز 3 آگست سال 1983 يعنی 13 مرداد 1362 تو شهر اصفهان به دنيا اومد. از 6 ماهگی با خانوادش از ايران خارج شد و بعد از زندگی تو جاهای مختلف بالاخره به آمريكا رفتن و اونجا موندگار شدن.
عرفان از همون بچگی به ادبيات فارسی علاقه خاصی داشت و در 14 سالگی اولين متن ادبيش رو نوشت و بعد از اون هم به دنيای شعر و موسيقی كشيده شد و بالاخره از 23 سالگی وارد موسيقی هيپ هاپ شد...
حدود سه سال پيش بود كه توي سايت پرشين هيپ هاپ (كه اون موقع اولين و تنها سايتي بود كه آهنگ هاي رپ فارسي ميزاشت) يه خبر جديد گزاشتن معرفي يه رپر به نام عرفان كه كارشو با گروه زد بازي مقايسه ميكرد. عكسي ازش گزاشته بود كه يه كلت دستش بود. اولين آهنگش به نام "بيا بيا" توي نت پخش شد. عرفان با شعر هاي قوي و صداي پرش و همچنين كليپ هاي زيادي كه داد خيلي زود و به حق اومد بالا. 2 تا نكته توي رپ كردنش خيلي براي خود من جالبه يكي اينكه با اينكه خارج از ايران ولي شعر هاشو با ادبيات خيلي قوي مينويسه. دوم موضوع هاي متنوعي كه ميخونه. چيزي كه خودش مدام توي مصاحبه هاش ميگه علاقش به شاعر هاي قديمي فارسي مثل رودكي ،حافظ، فردوسي و ....
تقريبا يك سالي ميشه كه عرفان كارشو با اكيپ جديدش يعني خشايار و افرا ادامه ميده و توي اين مدت به غير از خود عرفان خشايار هم آهنگ هاي قشنگي داده مثل آهنگ "اي واي" كه يه بمب بود.
يه چيزي كه عرفان شديدا روش تعصب داره ايران و ايراني بودنشه. يه نكته جالب هم بگم كه عرفان يكي از دوست هاي صميمي ياس هستش.
آهنگ هايي از عرفان كه خودمم خيلي بهشون علاقه دارم و بنظرم جزو بهترين كاراشه "جاده" (با دكلمه ي طوفاني اولش)، "شستشو", "خط من" و "صد قسم" هستش.

اما آهنگ ديوونه ; با وجود تبليغ هاي زيادي كه قبل از اومدن اين آهنگ روي اينترنت و سايت هاي موزيك انجام شد و با همه ي احترام و علاقه شديدم به عرفان به نظرم اين آهنگ خيلي از سطح عرفان پايين تر بود. اهنگ سازي كار خيلي خوب بود اما شعرش با توجه به موضوعش خيلي سنگين بود. به نظرم عرفان بيشتر به تكنيك شعر توجه كرده بود تا معني. با همه اينا اميدوارم از آهنگ خوشتون بياد و علاقتون نسبت به اين خواننده كم نشه.

دانلود کیفیت بالا

دانلود کیفیت پایین

 یه شمبه شاد ( شب هفتم سابق )

(^_^)

مثه هفته قبل این هفته هم 11 دقیقه براتون یه برنامه شاد و انرژی دهنده در نظر گرفتیم که براتون می تپونیم اینجا تا شما فروش کنین تو کامپیوترتون و اونم بچپونه تو گوشتون و از اونجا مستقیم بره تو روحیتون و ......

دانلود کیفیت پایین

 زر مفت

تصویریش از تنور زر اومد 

دانلود کیفیت پایین 

دانلود کیفیت بالا  

اظهار نظرها:

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:50pm گفته:

ها ها ها هوووووووووووومممم (تبدیل خنده به خمیازه)
مزخرف جدیدو نوشتم
هاااااااااااااااااااههه (خمیازه جدی)

سمیه در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:24pm گفته:
موضوع: جا خالی

ازونجاییکه من هنوز بیدارم و حرفی واسه گفتن هم ندارم در نیجه جای غایبین وبلاگ رو که الان در مسافرت به سر میبرن خالی میکنم:
سمیرا
سمیر
احمد
بهنود
گل اندام
فعلن فقط اینا رو یادمه...
راستی جای amir kG هم خالی ساعت 2:46 صبح

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:31pm گفته:

بااینکه اینجا لندن ؛ ساعت یازده ونیم شبه ولی من از خستگی و خواب بحدی داغونم که انگار ساعت دو نصفه شبه و من نخوابیدم و تازه یه حسی دارم که انگار مثلا فردا هم امتحان دارم!!! یعنی اعصابه هم داغونه
این از یه طرف شماها و این وبلاگ کوفتی از یه طرف ؛ دارم به خودم زور میارم که این مطلب جدید و بنویسم ؛ فعلا عکسشو راه انداختم

"الان فهمیدم که ساعت وبلاگ یه ساعت از ساعت لندن عقب تره!"

سمیه در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:52pm گفته:
موضوع: هییییییس

پس فعلن ماها و این وبلاگ کوفتی رو بیخیال شو برو بگیر بخواب بعدش با آرامش بیا بنویس...آفرین پسر خوب

Sara در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:34pm گفته:
موضوع: Bekhab

Begir bekhab Behzad. Bacheha hame khaban taghriban
!!!!

امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 5:28pm گفته:

فک کنم بعضی جاها روداری کاربرد نداره از اون موقع فقط شده 27 درصد ترجیح می دم فردا از کافی نت نگاه کنم.
در مورد ای شب هفتم سابق من اولین بارم بود دانلود می کردم فک کنم اگه بیشتر از اون قسمت هایی که بهزاد صحبت می کرد و تا یه ذره دوری از اون اجراهای باحالش جبران بشه چون الان فک کنم حدود 1 دقیقه هم بهزاد نبود بشتر ترکیبی از اهنگهای مختلف بود البته این نظره منه نمی دونم بقیه چطور فک می کنن

امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 4:49pm گفته:

درووووووووووووووووووووود الان اومدم که بعد مدتها یه زر دریافت کنم اونم تصویری والا من دیگه خیلی رودارم که با اینترنت کارتی می خوام با کیفیت بالا دالود کنم اگه عمرم کفاف بده

Reza siavash در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 1:07pm گفته:

اون خرا خیلی جالب بود بزی..بعدا خر نه الاغ ...احترامو رعایت کن...به جفری و همکاران و بالادستیاش بر میخوره.

والا حضرت امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 12:07pm گفته:

چه بهتر ...
اصولا دیگه امکان داشتن یه کافه نصفه شب وجود نداره ؟یه کافه بزاریم دور هم باشیم .فک کنم خیلی حرفا داریم که بزنیم . زاگ بزرگ اجازه میده ؟ کلید بنداز در کافه رو واز کن با شامپاین!! و چای و قلیون(تو مخالفی .یادم نبود )!! و قهوه و آب ! گز آردی ، آلبالو و گیلاس و کاهو ...

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 12:57pm گفته:
موضوع: همیشه قبل

همیشه قبل ازکافه نصفه شبا از اینجور نظرها داده میشد بعدش که راه میفتاد ؛ خود پیشنهاد دهنده گم میشد و کافه میفتاد دست مشتری، با حرف تکراری!

والا حضرت امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 1:30pm گفته:

ای بابا . اگه نمیخای بزاری بگو نمیزارم . دیگه چرا بهونه میاری ... من الان نقش یه سر خورده رو دارم بازی میکنم.آقا من اینجا کم خدمت کردم ؟ چرا آخه ؟ وفادارم من به اینجا بخدا . حرفا میزنیا

PEG در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 12:04pm گفته:

بهزاد پدی گوهر یعنی چی ...؟کلمه ی پهلویه ؟ یعنی اصل؟؟

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 12:53pm گفته:

پَدی گوهر یعنی اصیل به زبون پهلوی ؛ اتفاقا توو انگلیسی از ریشه همین کلمه pedigree رو دارن که یعنی با اصل و نصب ولی در مورد حیوانات استفاده میکنن.
اونقدر کلمه مناسبی برای اصیل نیست ولی نوشتم که بگم اگه زد به سرمون که فارسی را پاس بداریم؛ اونوقت کلمه زیاد هست که براش استفاده کنیم و از ریشه اش مشتق کنیم.
ولی چون اون زمان سی دی نبوده بهتره که از همون کلمه "مادر" استفاده کنیم

والا حضرت امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:46am گفته:

درووووووووود
عجب زر باحالی بود . خیلی باحال بود . مخصوصا اوون خر که گفتی میخندین و به خریت خودمون میخندیم خیلی باحال بود . تلخ بود ولی خنده دار بود . ایول. توو نظر پایینم منظورم از این مطلب همین پست بود . تو از پست بدت نمیومد مگه ؟ یه چیز دیگه بزار.از اوونجایی که هستی بنویس...

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:54am گفته:

آهااا
تلنگ گ گ
دو زاری افتاد

محسن در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:28am گفته:
موضوع: چند خط

چند خط به عنوان ادامه مطلبم نوشتم،يه بار از اول خوندمش ديدم لحنش زيادي تند،بي خيالش شدم
به قول بهزاد ميترسم مدرك بشه!
ما كه تو اين مملكت به حرف نزدن عادت كرديم،ايندفم روش

mehrdad در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:16am گفته:

جالب بود اين زر زر نه خدايش خوشم اومد:)
مخصوصن اون قسمتي كه گفتي به خاطر مدله حرف زدنم از بي بي سي اومدم بيرون خوشمان امد افرين ها ها ها با ادماي اين شكلي كه روي واي ميسن و به خاطر حدفشون شهيد يا كشته يا...ميشن خوشم مياد:):D

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:25am گفته:

یا .... نفله میشن!

PEG در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:46am گفته:

جسما شاید ولی روحا فکر نمی کنم نفله شده باشی ...!!!!کاری که کردی رو هر کسی انجام نمی ده و این برای شخصیتت و برای خودت باید باعث افتخار باشه

mehrdad در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:43am گفته:

ادم برا به دست اوردن يه چيزي يه سري چيزا رو از دست ميده:(
ولي اون چيز جديدو بچسب كه خيلي بيتر تره:D

faranak در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:39am گفته:

به به چه زر مفتی . بهزاد صبح ها خوشگلتری / خوش تیپ تری ها!

والا حضرت امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:30am گفته:

درووووووووود
ولی من نظرم اینه که اگه این مطلب جاشو به یه مطلب دیگه بده خیلی خوب میشه . نه ؟

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:06am گفته:

کدوم مطلب؟

خط خطی_مهدی در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:39am گفته:
موضوع: چه

چه زری بود این زر مفت.چقدر حجمش بالا بود.
خدا به داد شما برسد!

ما که دانلود کردیم.
البته دانلود و زهر مار(به جاش شاید بشه گفت دریافت کردیم)

لطفا زر مفت رو طوری ضبط کن که صدا و تصویرت هماهنگ باشه
نه اینکه عین مجسمه تصویر فقط تکون تکون بخوره و فقط صدات بیاد.سعی کن با یه دوربین بهتر بگیری از این به بعد...

زر اومدی قرمه سبزی

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:09am گفته:
موضوع: من اینو

من اینو باکامپیوترم ضبط میکنم و نمیدونم چرا اینجوری میشه ، شاید علتش اینه که با کیفیت خیلی پایین ضبطش میکنم و یه جوری میشه که انگار "وب کم"ِ
اولین زرمفت ایکبیری که دادم با دوربینم ضبط کردم که همه چیزش درست بود ولی حجم اولش 56 مگابایت شده بود

والا حضرت امین در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 7:11am گفته:

چقد این پاییم خنده دار شده . همون کامت کامران و میگم . زیرش همه اوومن با خونسردی تمام گفتن که اوون یه نفر من بودم. چقر اول بودن خوبه ؟ می بینی ؟ خیلی باحال شده .
خیلی از بچه ها دانلود کردن . ولی کی اول دانلود کرده مهمه. فک کنم مسابقه اول شدن توو مطلبا داره میره سمت دانلود یه شمبه شاد . حالا کی از همه زودتر دانلود کرده ؟
ولی یادم میاد اول از همه خط خطی گفت بعدشم sara
عجب خر توو خری شده ....

Sara در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 3:40pm گفته:

اگه نگاه كنى مى بينى من 6 دقيقه زودتر از خط خطى كامنت دادم (حالا اين مهم نيست). بعدم من برنامه رو حدود 9:30 صبح يه شنبه (به وقت ايران) دانلود كردم. : )

شهاب68 در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 6:48am گفته:

هم دیگرو دوست داشته باشید ولی عاشق هم نشید

SH

والا حضرت امین در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 10:29pm گفته:

چقد با این یه شمبه شاد حال کردم .خیلی باحال بود . یادش به خیر. بزارین آقا . ادامه بدین .ارزش داره

الیشا در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 10:10pm گفته:

یه زمانی قرار بود پشت صحنه بمب بهزادُ بذارید توی مجله ولی معلومه بنا به دلایلی (که عوامل چاپ کننده مجله بهتر میدونن!!!) مثل اینکه دیگه ادامه نداره !!!!

والا حضرت امین در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 8:26pm گفته:

توو این پست نمیشه جولان داد . باشه واسه ی مطلب بعد

باران در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 8:06pm گفته:

درووووووووووووووود من هم اومدم اما حالم گرفته
چه بد شانسم من دوباره که تو دو رزو کامپیوترم خراب میشه میره دکتر الان هم ترسان امودم می دونم فردا هم باید ببرمش دکتر:-(((((((((((((((((((((((

PEG در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:54pm گفته:

من که قسم خوردم که دفعه ی بعدی که رفتم یه جا که آلبومه ارجینالش بود بخرم شما ها هم اگه همچین توانی دارین انجامش بدین...به خدا خیلی ظلمه...ولی ماها چاره ای غیر از این نداریم ...

Reza siavash در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 5:47am گفته:
موضوع: سایت

سایت siavashghomayshi.net داره سفارشا رو جمع میکنه ..برو اونجا تو پست مربوطه بگو که آلبوم اورجینالو میخوای.

PEG در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:44am گفته:

پس من رفتم که سفارش بدم ...شما ها هم برین ..اگه واقعا طرف دار هستین که می دونم هستین

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 8:19am گفته:

اوریجینالو درد!!! آلبوم اصل یا سی دی اصل یا اونجوری که قدیما می گفتیم ؛ نوار مادر

PEG در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 10:39am گفته:

پس آقا بهزاد سىدى نه برگ فشرده !
بعدم اصل هم عربيه

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:16am گفته:

سی دی یه اسم خاصه در حالیکه اوریجینال یه کلمه است و احتیاجی نداره که بصورت انگلیسی استفاده بشه.
هزار و سیصد سال پیش یه عده ایرانی اومدن همین کارا رو کردن که کلمات عربی وارد زبان شد ؛ بهتره که دیگه تکرار مکررات نکنیم؛ بخاطراونهاست که ما از کلمه عربی "اصل" مجبوریم استفاده کنیم وگرنه از واژه "پدی گوهر" یا معادل کلمه اصل که در زمان ساسانیان استفاده میشه الان هنوز توو زبان فارسی ما رواج میداشت.
ما هم عین زمان اعراب نیایم بی خیالی هامونو تکرار کنیم.
به هر حال این نظر منه و حکم الهی نیست ولی من تووو لندن هم که هستم لابلای جملات انگلیسی فارسی ایرانی های اینجا بدون شک کلمه "نوار اصل" یا " مادر" رو میندازم که اگه یادشون رفته یادشون بیاد.

PEG در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:43am گفته:

من تسلیمم...فکر کنم جلوی اطلاعات تو از زبان فارسی و زبان پهلوی حرفی برای گفتن ندارم...!!

خط خطی_مهدی در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:54pm گفته:
موضوع: 100

صدمین کامنت مال من...

به خدا خیلی زود دیر میشه

دلم برای خسرو شکیباییه عزیز میسوزه.

خط خطی_مهدی در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:49pm گفته:

از سیاوش قمیشی معذرت می خوام که دارم تو اینترنت دنبال دانلود آلبوم رگبار میگردم.

به خدا اینجا امکان خرید اورجینال سی دی نیست.
الان پیدا کردم و دارم دانلود میکنم.
حامیان اصلی تو توو ایران هستن اما افسوس از این قانون کپی رایت...

امیدوارم راضی باشی.

تو غبارا و تو سرابا دنبال خودت نگرد

Reza siavash در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 11:12am گفته:
موضوع: معذارت رو

معذرت رو بیخیال..الان دیگه میتونی تو ایران هم آلبوم اورجینال بگیری.
برو siavashghomayshi.net تو قسمت ارسال سفارش ..خودت میفهمی...

والا حضرت امین در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:45pm گفته:

دروووووووووود
هنوز خبری از بهزاد بلور نشده ؟ امشب شیفت شب و من میخوام بگردونم . نفس کششششششششششششششششششششششششششششششششششش

Sara در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 8:03pm گفته:

بفرما بگردون!

والا حضرت امین در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 8:14pm گفته:

البته شما با این همه سابقه لوتی گری پیشکسوتی .

PEG در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:39pm گفته:
موضوع: T2 مصاحبه ی

T2 مصاحبه ی سیاوش قمیشی رو ببینین ...درباره ی رگبار آلبومه جدیدشه...

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:46pm گفته:
موضوع: خواب

برای دیدنت ثانیه ها را می شمارم!!!

سالهاست که ساعتم به خواب رفته است......

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:43pm گفته:
موضوع: شما چطور؟

هنوز هم خرمگس ها به دور شیرنی پر می زنند. شما چطور؟!

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:41pm گفته:
موضوع: دیر نیست؟

فردا خیلی هم دیر نیست.....

بیشتر که فکر می کنم پس فردا هم زیاد دیر نیست

حتی تا هفته دیگر هم وقت داریم

اصلا بیخیال، این کار مهمی نیست که انجامش دهیم!

علی ج ی گ ر در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:21pm گفته:
موضوع: اینی که می

اینی که می خوانید داستان نیست ----- حقیقتی ایست تلخ و درد ناک ------ به خاطر شلوغی اینو بردم تو صحفه شخصی خودم

تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش

چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ كی؟ «امین» را میگویم. پسر ١٢ ساله ای كه برایم از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش گفت.غالبا"این منم كه بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا كه با یك s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

http://www.behzadbolour.com/users/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC_%DB%8C_%DA%A...

MORE ادامه مطلب را از این جا دنبال کنید

بهزاد بلور در تاریخ Tue, 07/22/2008 - 12:34pm گفته:

من وقتی بچه بودم ؛ از نوشته های مجله جوانان و زن روز که این سبکی نوشته میشد تنفر داشتم، امیدوار بودم دوباره این جور متنها رو نبینم ولی انگار علی شدیدا ید طولائی در اینجور نوشته های مبهم داره
لطفا بی خیالش

mehrdad در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:36pm گفته:
موضوع: به به

به به يه شنبه هر هر هر...

پرچم ها به ترتيب: شيما... ميثم... سميرا...
پلاك ها به ترتيب:سمير...ميثم...شيما...
خسروخان شكيبايي: نظري ندارم...
بنيامين ماشا:برا شروع بدك ني خوبه بالاخره بايد از يه جايي شروع بشه اين شناسونده ايران و ايراني به اسراييلي ها.اين سرزمين مگو خيلي بامززس اسمش
سمير:تو ادم نميشي هرررررررر بابا اين چه كاري بود كردي بخاري زير ماهياا روشن كردي هر هر هر همشون اب پزز شدن مطلبتم خيلي خوب و روون نوشتي منموق:) اين سكسكه هم خيلي خب اومدي يه چيزيو من فهميدم اونم اينه كه حيونا تو سكسكه خيلي نجيب تر بيترن يا بهتره بگم شعورشون بيشتره و بهتر از ماس شما به يه ادم پول بده مياد تو فيلم س و پ ر بازي ميكنه و تمام تنشو نشونت ميده ولي حيونا نوچ به غير از اين كه تربيتشون كرده باشي برا اين كار.اين موجود دوپا چه جانوره اشرف مخلوقات به همه چي ريده با"ر" رهبر...
عكسا خوشم نيومد نمي دونم چرا؟!
محسن:حالم از ادمايي اين شكلي بهم ميخوره ادم يا بايد رومي روم باشه يا زنگيه زنگ.به قول سميه عوام فريبي مي كنن.اينقد با اين جكو ج ن د ه هام نپر پسرم خوبيت نداره=))))
اهنگ:اخرش نفهميدم اين Kamran چكارس تو اين مجله:Dپسر كي ميخاي توضيحاتو بدي....؟!
يه شنبه شادم كار خوبيه ادامش بده ولي اين لامسب سرعت پايينه پيرم در مياد تا دان كنم
زر مفت بي خود كه نداريم:D

محسن در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:51pm گفته:
موضوع: !!!!

چي بگم!
بهتره كه ياد بگيريم حداقل اگه نظر مخالفي داريم بدون توهين مطرحش كنيم

mehrdad در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:03pm گفته:

محسن جان من توهيني نمي بينم والا چي بگم من هميشه نظرمو بي پرده و روكو راس ميگم ناراحت نشو عزيزم من هر چي نگاه كردم توهيني نديدم

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:32pm گفته:
موضوع: اذان

لحظه ای که در آغوشم بودی و می بوسیدمت

اذان می گفتند.......

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:28pm گفته:
موضوع: چه غلطا!!!

دروووووووووووووود

می گن شانس یه بار در خونه آدم رو میزنه!

همون یه بار هم در به روش باز نکن

تا دیگه از این غلطاااا نکنه!

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:24pm گفته:
موضوع: تفاوت

درووووووووووود

یک ساعت اینور و اونور فرقی نداره!

مهم اینه که اینجا شبه و تو زیر نور خورشیدی.....

Sara در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:54pm گفته:
موضوع: مهم نيست

آره، فرقى نداره! اونجا شبه و من ...

کوچه گرد در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:21pm گفته:
موضوع: درنگ

درووووووووووووووووود

اگر لحظه ای درنگ کنی

وجودت را لبریز از وجودم خواهی دید.....

علی ج ی گ ر در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:12pm گفته:

در مورد نوشته محسن باید بگم

ما ایرانی ها همیشه ادعا می کنیم که فرهنگمون چندین هزار ساله هس ولی ای کاش فرهنگ ده ساله داشتیم

ما هنوز یاد نگرفته ایم که به عقیده ها و گفتارهای هم احترام بگذاریم و من همیشه در انتظار چنین روزی بوده ام و هستم

من خدا رو قبول دارم ( مث خیلی هاتون ) و مذهبی هم نیستم که فک کنید تعصب مذهبی دارم و اینو می گم

اقا محسن من یه سوال از شما دارم ؟ هر کی سکس کرد دیگه باید مذهب یا اعتقاد خودشو بزاره کنار ؟ یا شما در مورد صیغه یا ازدواج چی فک می کنی ؟

محسن در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:02pm گفته:

جواب منو چند خط پايين تر به ‌(والا حضرت امين) بخون
منظورم اشتباه متوجه شدي،حرف من اينه كه ميتوني همه انا رو كنار هم داشته باشي و هيچ كس حق باز خواست ازت نداره

مهشیدی در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 11:02am گفته:

درووووووووووود

بابا به خدا تو غار زندگی کنیم بهتر از تهرانه !!!!

یا اینترنت قطع میشه یا برق !!!!! بعد از 2 روز قحطی الان اومدم مجله و بخونم

faranak در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 10:23am گفته:

ببخشید دوبار اومد.

سهيل در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 11:58am گفته:
موضوع: درود

faranak چرا يه مدت نبودي؟

faranak در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 12:08pm گفته:
موضوع: بودم ولی...

هم نبودم هم بودم یکم تنبلی میکردم نظر بدم.

faranak در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 10:22am گفته:

من از پرچم و پلاکارد میثم خوشم اومد.
خسروشکیبایی : مرگ حقیقته و بخشی از زندگی. هنرمند خوبل بود.
بنیامین ماشا: اموزنده بود
سمیر خیلی جالب نوشتی ولی من دوست ندارم حیوان نگه دارم چون چندشم میشم.
عکس ها خوب بودن.
محسن : من هم ادم مای این طوری خیلی دیدم.
اهنگ هفته دانلود کردم ولی نفهمیدمش (اخه نفهمم)
1شنبه شاد بهترین قسمت مجله است
جای زر مفت خیلی خیلی خالی بود

کامران در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 4:48pm گفته:

بلاخره یه جورایی در مورد یه شمبه شاد نظر داده شد . (^_^)

پس باید یه شمبه شاد رو تو قسمتهای تست مجله فعلاً نگه داریم . (^_^)

سمير در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 8:02am گفته:
موضوع: dooooorod

دووود
من الان کافی نتم!!

نمیتونم متنا رو کامل بخونم و سرعن تجزیه تحلیل کنم!!

ولی متن محسن و یه کوچولو خوندم... من فک میکنم یه مشکل بزرگی ککه ما باید باهاش کنار بیایم اینه....

هدف دو گانه نداشته باشیم... این میدونی یعنی چی؟؟؟ یعنی اینکه خیلی چیزهای رو شاید د کناره هم غیر معقول ببینیم... مثل کار و تحصیل... (این مثال خیلی سادشه) ولی از این دست زیاد هس... به نظرم اگر این هدف دوگانه نباشه و همه چی تقریبن تو یه راستا باشه خوبه

میدونم بد تر شد و گمراه تر شد ولی فعلنم عجله دارم ذهنم نمیکشه!!

پرچما هم جالب بود... ولی به نظرم باید یه تحول کلی تو این پرچما بخوره (من که خودم دوست ندارم پرچمام مثه پرچمهایه سابق و معمول باشه ... دوست دارم پرچم هام یه داستانی داشته باشه یا یه موضوعی توش داشته باشه تا گل و سنبل و مسطتیل مربع!!))... واقعن الان معنی از سر و رویه پرچمم میباره..

واسه این هفته که نه هفته بعدش یه نقشه دارم اگر بشه اون پرچم رو تو سایت گذاشتش..

بقیه رو ببخشید نخوندم.. متن خودم که واقعن تائید میکنم من دیوانم!!

فعلن من میرم

علی ج ی گ ر در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 7:13am گفته:

هميشه لب هايتان را چرب نگه داريد
استفاده از هر نوع ماده چرب براي حفظ سلامت پوست لب موثر است.
دکتر آريان دخت فروزان، متخصص پوست و مو افزود: تغيير فصل و دما، کاهش ايمني بدن، کمبود برخي از ويتامين ها، کمبود آهن، استفاده از فرآورده هاي آرايشي و بهداشتي، استرس و قارچ ها باعث خشکي و ترک خوردگي پوست لب مي شود که اين علائم همراه با خارش، سوزش، خشکي و يا عفونت است.
وي ادامه داد: تاتو کردن لب ها نيز از جمله عوامل خطرزا براي پوست لب ها است همچنين خشک شدن مرتب لب ها عاملي براي تشخيص بيماري است. وي گفت: زبان زدن بيش از حد به لب ها يک سيکل معيوبي را ايجاد مي کند که اغلب ناخواسته است و منجر به خشکي مضاعف پوست مي شود.
وي در مورد درمان هاي خوراکي تصريح کرد: استفاده از محصولات حاوي ويتامين گروه B نظير سبزيها، روغن هاي گياهي، تخم مرغ و جگر مفيد است، به علاوه در برخي زنان به دليل فقر آهن پوست لب ملتهب مي شود که طبق تجويز پزشک مي توان از مکمل هاي غذايي استفاده کرد.

علی ج ی گ ر در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 6:48am گفته:

چقدر خوشحالم که این هفته از تولد خبری نیست و به جاش همه عزا گرفتن

Najwa1620 در تاریخ Mon, 07/21/2008 - 4:26pm گفته:
موضوع: LLLL ooooo LLLL

همه یه طرف.....

این کادوهای گرونی که میخریدیم یه طرف !!!!