کاغذ رزرو صندلی هامون؛ این یکی ماله پروژه اسرائیل "وبلاگ بی بی سی" بودش
چهارشنبه 22 اسفند که میشه 12 مارس؛ سالگرد گروگان گرفته شدن آلن جانسون خبرنگار بی بی سی به دست یه گروه اسلامی افراطی در نواز غزه (فلسطین) بود؛ اهدای جوایز سالانه به "بهترینهای بی بی سی" از نوع جهانیش؛ به این مناسبت انداخته شد به اون شب.
من و امیر رئیس پروژه سفر به سرزمین ممنوع قبل از ورود به سالن (یادم رفت بپرسم که عکس بچه ها رو میتونم بزارم اینجا یا نه ؟! برای همین بیشتر عکسهای خودمه؛ ببخشید، شاید عوض شه)
بعد از چند تا خط خطی ؛ تازه فهمیدم که چیه!!!
یه ماه پیش فهمیده بودیم که پروژه زیگ زاگ که شامل سایت زیگ زاگ و برنامه ما میشه؛ نامزد جایزه "بهترین نوآوری سال" شده ، و همینطور "سفر به سرزمین ممنوعه، اسرائیل" هم که توو وبلاگ بی بی سی خوندین هم دومین برنامه ای بود که منم توش قاطی بودم و نامزد جایزه شده بود! اولین بار توو عمرم بود که جزو دو تا برنامه مطرح بودم؛ ...و هر دوشون میرفت که داشته باشه.
بالاخره کارت دعوتم رو هم گرفتم و ذوق مرگ بودم که برای اولین بار توو عمرم توو یه همچین مراسمی شرکت کنم و خودم هم جزو نامزدها باشم! بخاطرش سفر اخیرم به ترکیه رو عقب جلو کردم که بتونم به مراسم برسم.
روی کارت دعوت نوشته بود "شیک بپوشین" ولی وقتی وارد سالن شدم همونجوری که انتظار داشتم بیشتر خبرنگارها که همه جزو چند هزار نفر کارمندای سرویس جهانی بی بی سی بودن؛ مثله ان لباس پوشیده بودن. البته اکثر مردها.
اینکه سالن سینماست!! ولی همرنگه گله روی کلاهمه
وارد سالن شدیم، اینجا همون جایی بود که جوایز سینمایی و هنریه بافتا BAFTA رو میدن. خبرنگار و گوینده اخبار بی بی سی "لیز دووست Lyce Doucet " و یه کمدین قدیمی که الان برای بی بی سی سفرنامه درست میکنه (همونی که از برنامه اش اون موضوع زنهای تبت و چند شوهره بودنشونو براتون گفتم) جوایز رو اعلام میکردن.
عکس لیز، کسانیکه اخبارهای زبون انگلیسیه بی بی سی رو دیدن این قیافه رو میشناسن، لیز 25 ساله با ما کار میکنه و اصلیتش کانادائیه و یه لهجه عجیبی داره! خيلى خوش برخورده
برنامه زیگ زاگ جزو سومین گروه نامزدها بود، از همون اول قلبم تند تند میزد و دلم قیلی ویلی میرفت. بخش برمه ای ما بخاطر جنبش مردم برمه و پوشش خوبی که به این ماجرا داده بودن دو تا جایزه بردن؛ و به قول مجری جوایز "توو ساختمون بی بی سی؛ برمه ای ها از همه ساکت ترن؛ بخصوص وقتی که توی آسانسور کنارت وایمیستن".
ما ردیف اول بودیم!! جای ما اینجا رزرو شده بود به من چه! اونم صحنه است که داره فریاد میزنه ... رجوع شود به سرخط بخش بعدی
صحنه ه ه ه ه ه ه ، باز منو صدا کرد
وقتی نوبت به گروه نامزدهای بهترین نوآوری رسید که ما هم جزوش بودیم؛ بحدی قلبم تند میزد که فکر کردم حتما یه گنجیشک شدم و بعید نیست جای ریش، پر روی صورتم سبز شه!
یاده دو شبی افتادم که تا دیروقت یه فیلم 30 ثانیه ای از پروژه زیگ زاگ ساخته بودیم، و الان داشتن روی صحنه برای همه نشونش میدادن.
اسم همه نامزدها و نمونه برنامه هاشون خونده و دیده شد، بعد مایکل پی لین برنده رو اینجوری اعلام کرد: "داوران نوشتن که وااای چه پروژه شاهکاری، کارشون باورنکردنیه. اینکه گروهی از بی بی سی تونستن از راه دور خبرنگارها رو تعلیم بدن، کار فوق العاده ای کردن! براشون آرزوی موفقیت میکنیم." اينجا دیگه ما مطمئن شدیم که برنده شدیم. احساسش با هیچ هیجان دیگه ای قابل مقايسه نیست، ضربان قلبم بیشتر دیگه شبیه خط ممتد شده بود. رفتیم روی صحنه که جایزه رو بگیریم؛ یکیمون داشت میخورد زمین ولی نجاتش دادیم؛ رفتیم روی صحنه و همه خانم لیز دووست رو بوسیديم و باز طبق معمول من اومدم طرف چپش و ماچ کنم ولی اون رفت برعکسش و لبامون خورد روی هم.
شادیش شبیه گرفتن معافی؛ یا مهر ویزای آمریکا توو پاسپورت؛ یا مثلا نجات از یک مرگ حتمی؛ یا کشف مومیائی کوروش کبیر بود.
حالا که قدرت افتاده دست ما!
نمیدونم چرا جایزه افتاد دست من! یه مکعب بود که روش مورد جایزه نوشته شده بود و بالاش یه درخت شیشه ای بود که شاخ و برگش هفت قاره کره زمین بود! سینا که الان رئیس پروژه شده و سایت زیگ زاگ رو طرح کرده، سیما علی نژاد که پروژه رو تاسیس کرده و سالها باهاش کار کردم و مینه بکتاش که الان برگشته به بخش "دری" بی بی سی و من رفتيم روی صحنه و جایزه رو گرفتیم و رفتیم نشستیم. بعد نوبت به نامزدهای بعدی رسید که باز هم من توش بودم.
لیز دووست؛ مجری اونشب پای بلندگو یه جایزه افتخاری هم به ما داد که همه از شنیدنش هم زدن زیره خنده و هم رفتن توو فکر..."جایزه بهترین لباس امشب، به بهزاد تعلق میگیرد!"
مسابقه فوتبال بین ایران و انگلیس
تصور کنین که طرفدار مثلا تیم فوتبال منچستر هستین و این تیم با تیم ایران مثلا قراره مسابقه بده! من همیشه به این فکر بودم که این دو ملیتی بودن خیلی ماها در خارج وقتی بره زیره سوال چی میشه؟! اونشب جوابمو گرفتم چون جزو دو گروه نامزد جایزه بودم، زیگ زاگ که برد، ولی نوبت بعدی رسید "وبلاگ سفر به اسرائیل" اتقاقا یه صفحه از بلاگ "دختری به نام خدا" رو که من نوشتم روی صحنه نشون دادن، خیلی شنگول بودم! ولی ی ی ی ی وقتی که برنده رو اعلام کردن و از وجناتش خوندن؛ دیدم سره امیر که رئیس این پروژه بود رفت پایین و انگار که دنیا رو سرمون خراب شد! برمه ای ها بردن.
عروسی و عزا اینهمه احساس ضد و نقیض توو یه شب برای من زیادی بود ولی خوب خیلی شانس دارم که تونستم این دو مورد رو به فاصله نیم ساعت تجربه کنم؛ حس شکست و پیروزی؛ تلخ و شیرین.
حالا جواب سوال مسابقه فوتبال رو بدم! اونشب چون هم عضو تیمی بودم که بُرد و هم عضو تیمی که باخت، میتونم با جرات از تجربه ام بگم؛ شاید که بعدا چراغ راهتون بشه! (چه غلطای زیادی ای) فهمیدم که؛ آدم از نشاط برنده شدن میترکه و وقتی شکست خودش رو هم میبینه با کسایی که شکست خوردن احساس همدردی شدیدی میکنه؛ به حدی که دیگه جایزه (یا گُل توو دروازه) زهرش میشه! عکس: "مایکل پی لین" کمدین؛ "الن جانسون"خبرنگار؛ "لیز دووست" گوینده
شب تموم شد و این جایزه ثابت کرد که متفاوت بودنه ما رو آدمهای خیلی حرفه ای؛ کسانی که در سطح جهانی با مطبوعات آشنا هستن؛ تقدیر کردن و با ارزش دونستن؛ این یعنی که
" از تفاوت با دیگران نترسین (مثلا شب هفتم) و از تقلید بگریزین (جایزه زیگ زاگ)".